

برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان
قلبم مثل قبل ها نمی تپد بهانه ای برای بی تاب شدن ندارد قلبم بسیار آرام شده است نه با دیدن ، نه با شنیدن نه حتی با به یاد آوردن هیجانی در او اتفاق نمی افتد دیگر همه جای دنیا، همه ی آدم هابرایش تکرارین
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان
گاه تنها گوشی برای شنیدنت کافیست
آن هنگام که گلویت پر میشود از بغض
گاه تنها سکوت انسانی روبرویت کافیست
تا کم شود کوه درد از شانه های خمیده ات
گاه تنها سلام آشنایی کافیست
تا غبار اندوه بریزد از چشمانت
گاه کلامی وصف حال دل است
و چه خوب میشد ان کلام
جاری شود از زبان دلداری
گاهی و گاهی ................
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان
کاش بارش باران چشم هایم
میشست تمام زخم هایم را
چه آن زخم های یادگاری را
و چه آن زخم های حسرت را
کاش
لا اقل آسمان نوایش را با نوایم ساز میکرد
رشته ی محبت از همه جا بریده
کاش لااقل خدا نوازشم میکرد
کااااااااااش
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان

منِ عزیزم ، تنها سرمایه و هستی ام
تنها یاور همه روزهای ناخوشی و شادیم
روز میلادت مبارک![]()
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان
آه سوزناکی است تنهایی
وقت بیداری
چشم ها خیره به در
گوش ها پر ز سکوت
لب ها خشکیده از حرف های
بی واژه
تنهایی
نه که در سیل عظیمی
غوطه ور باشد تن
مانده در پیله ی خویش
میان انجمن
سایه ی شومی است
گدایی
تحمل باید ز سوز جدایی
آهِ پنجره ی فولادی
میشکند دیوار اتاقی را
از دیده ی گریانی کاو
دیده هرساعت بر راه
مرگ بر تنهایی
مرگ بر ت ن هایی
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان
راست گفتن
زیادی ببخشی ،کوچیک و کوچیکتر میشی
گاهی لازمه
مثل سنگ، سخت باشی
گاهی
برای اثبات شخصیتت
باید
نبخشی
باید
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان
بین تمامی ماه ها
از آذر به شدت بدم می آید
ماهی که نفست را در خویش ذخیره داشت
ماهی که چشمانت را
به روی تمامی بودن ها
بست
ماهی که
تو را
نه از من
از تمام وجود هستی
گرفت
برچسب:
نویسنده: یوسف عباسیان